خانه / مقالات / دزدی صمیمیت

دزدی صمیمیت

مردی در شهری دور می‌زیست که تنها خانه‌ای داشت و روزها به کار حصیربافی می‌پرداخت. او حصیرها را سفارش می‌گرفت و می‌بافت. رزقِ زندگی او این‌چنین تأمین می‌شد. روزی زنی زیبا به نزدش آمد و حصیری برای خانه‌اش سفارش داد. مرد طرحِ حصیر را برای او آغاز کرد و زن هر روز می‌آمد و برای سفارش حصیرش، بازدید می کرد. کم‌کم علاقه‌مند شد که حصیرباف را همیشه داشته باشد زیرا او مردی آرام بود و زن که پر از تلاطم بود و در کنارش آرام گرفت و مرد را به‌سوی خود به کام کشید.

 

آن‌ها باهم زیر یک سقف زندگی را آغاز کردند، مرد حصیرباف هر روز دیرتر به مغازه می‌رفت و باهمسرش بیشتر بود تا وقتی‌که زن به نقطه کامل آرامش رسید. تازه یاد روزگار پیشین خود افتاد، پس سری به دوستانش زد و آن‌ها دوری او را گله کردند و به یاد آوردند گذشته را.

 

ولی زن حاضر نبود این آرامش درونی و این صمیمیت قلبی را از خود دور کند ولی دیگر خاطره امان نداد، احساس گناه می‌کرد که دوستانش را رها کرده. پس از شوهرش خواست تاکمی با خود خلوت کند و مرد گفت: تو بر من منت دادی، پس‌کاری را بکن که درست است. آن روز زن مطمئن بود کار درست همین است که می‌کند و محل امن و آرام را ترک کرد تا تجربه گذشته را تکرار کند و هرلحظه و هر روز بیشتر و بیشتر از خانه دور می‌شد تا جایی که تلاطم گذشته به او چسبید و او فقط برای گرفتن آرامش مرد حصیرباف را تجربه می‌کرد.

 

روزی حکیمی بر سر راه زن قرار گرفت و گفت: او را به‌زودی در بند خواهم دید زیرا درباره‌ات می‌دانم زن خندید و گفت: من به او وفادار و او مرا آزاد کرد. حکیم گفت: دزد هر چه آزاد باشد، خطرناک‌تر است و به‌زودی تو در بند خواهی بود. زن لبخندی زد و به‌سوی دوستانش شتافت. مرد حصیرباف تنها به خانه‌ی دلش می‌آمد و آنجا را تهی دید.

 

دزدی صمیمیت  دزدی صمیمیت 1010

مجدد به کسب و کارش می‌پرداخت. روزها و شب‌ها گذشت و زن دیگر دقایق کمی را می‌توانست باشد و جایی دیگر هرگز نبود و حصیرباف رو به آسمان کرد و گفت: خالقا او بنده توست حال مدتی کنار من بود و مرا مهربان بود. او را از لطفت پربار گردان و یاری‌اش کن که تو یاریگری بزرگ هستی و هرکجا هست، خدمتگزاران بسیار برایش قرار بده و او را در زیر چتر خودت آرام گردان.

 

خداوند قطره‌ای اشک از گونه‌اش چکید و به فرشتگان گفت: ببینید این همان انسانی است که مایه فخر آسمان و زمین است. پس به‌سوی درخواستش بشتابید و او را حمایت کنید و در کسب و کارش برکت را جاری گردانید و به او عشق بورزید که این از مخلصین من است و مرد هر روز در آرامش و امنیت و ثروت بیشتر غرق می‌شد.

 

پس رو به خداوند خود کرد و گفت: خدایا سر به سجده تو می‌آمدم، آنچه را دارم نصیب او گردان که او به این محبت بیشتر نیازمند است و خداوند بیشتر و بیشتر به او محبت می‌کرد و زن با کوله باری از درد و رنج و خستگی راه بازگشت و آنچه از مرد داشت را طلب کرد. مرد ثروتش را به او داد و گفت: از صمیمیت و عشقم نمی‌توانم به تو بدهم مگر آنکه خودت راه به دست آوردنش را پیدا کنی و خداوند فرمود: مرد حصیرباف خاموش باش که اگر می‌خواستم چنین می‌کردم او به‌زودی در قل و زنجیر گرفتار خواهد شد زیرا او دزد صمیمیت می‌باشد و این لقب را کسانی دارند که در دوستی و محبت مسیری را که مطمئن هستند، نیمه راه رها می‌کنند و خالق و بنده‌اش را به یک لذت وا می‌گذارند.

 

با تشکر از آزاد از خود گذشته

14 نظر

  1. ممنون از آموزش هایی که قرار می دهید

  2. چه مرد صبور و عاقلی ، خیانت اول به خودت ضربه میزنه و بعد به بقیه

  3. نسترن کاشی

    ما نباید قضاوت کنیم و فقط باید به همه چیز با عشق بنگریم که در نهایت این عشق به خود ما باز میگردد

  4. پری فتح الهی

    باسلام.
    خیانکاران روی خوشی را نخواهند دید.
    بخشش در انواع مختلفش بدون چشمداشت.
    همه چیز در نهایت بین انسان و خالقش است.
    باسپاس.

  5. البته این یک داستان هست و برداشت من این هست که نباید یک رابطه عاطفی درست را که بر مبنای درست ایجاد شده به بهانه لذت های کوچک ترک کرد.. که اگر این کار را کنیم رنج زیادی را در نهایت دریافت خواهیم کرد

  6. با سلام : در دوستی وصمیمیت ومسیری که انتخاب کردی هیچ شک نکن و به زودی طعم صمیمیت بااو را خواهی چشید ارامش وصمییت با خالق بهترین وگرانبهاترین ثروت بشر هست . اگر راه درست را بریم او همیشه شادی وارامش را نصیب ما خواهد کرد.

  7. کاظم حسینی

    یعنی بی چشم داشت به همه کمک کنیم؟
    این کار واقعا سخته که در ناارامی ها به انسان ها کمک کنیم و زمانیکه ارام شدند به سوی افرادی بازگردند که خود باعث این ناارامی بودند

  8. mohammadrezafasih93

    در یک رابطه ی عاطفی به عهد و پیمانی که داری عمل کن و به آت پایبند باش.
    کسی که فکر میکنه به کسی خیانت کرده در حقیقت به خودش خیانت کرده
    و در رابطه بمان و تا زمانی که هستید به هم پیمان باشید
    نه اینکه فقط طرف را به خاطر پولش یا آرامشش بخوای
    طرف را به خاطر خودش بخواه و خودت خودت را از آرامش پر کن
    بدون توقع در کنار آن عشق بمان
    این بود برداشت من

  9. در این مطلب یه جای کار اشکال داره . اگر این طور بود که هر شخص با ایمان و متواضع بتونه ثروتمند بشه پس چرا بسیار افراد مومن هستند که در فقر زندگی میکنن

    • منم با نظر شما موافقم
      چه انسانهای خداشناسی رو در فقر و بی کسی و عذاب دیدم‌، علارغم تلاش و حرکت و ایمانی که دارن و چه انسانهایی شبیه همین خانم داستان که زندگی پربار و شاد و ثروتمندی دارن که به راحتی تونستن به ثروت برسن
      ابتدا که با سایت آشنا نبودم این تناقض ها رو ربط میدادم به باورهاشون
      ولی الان که پرونده باورها در ذهنم بسته شده، رسیدن به پاسخ درست برای این تناقضات برام خیلی مهمه

  10. در همین جامعه پیمان شکنهایی را دیدم که زندگی زیبایی برای خودشون رقم زدند
    و عاشقایی که زندگی خود را از دست دادند
    شاید در زندگی افرادی که خلاف عشق تونستند به مکنت و ثروت و آرامش برسند مواردی است که بر من پوشیده است و من فقط ظاهر زندگی آنها را میبینم
    هنوز قدرت درک عشق رو ندارم

  11. مجتبی طهماسبی راد

    پس چون پیمان شکستند، آنان را لعنت کردیم و دلهایشان سخت گردانیدیم
    گاهی وقتها ارزش چیزهایی که داریم را نمیدانیم
    و پاداش عشق و سپاسگزاری مرد برکت و روزی بیشتر بود
    باشد که ما از بخشیده شده ها و هدایت شده ها باشیم

  12. goharhoseinnezhad

    من از آن روز که در بند توام آزادم

  13. درکش برام سنگین بود …
    آخه شینده ام میگویند “خداوند توبه پذیر مهربان” است …
    آیا آن زن توسط خداوند نیاید بخشیده میشد؟؟؟!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *